ایستاده‌ام اینجا،جای شمعدانی‌ها

آخر بالکن خانه‌یمان جا نداشت

جای من بود،جای خالی او - جا نداشت

من که عادت کردم...

نگذار تو عادت بکنی ،به بالکن بی‌خاطره  بی‌شمعدانی  بی‌عبور

نگذار عادت بکنی به شهر ،به مرگ، به منی که عادت کردم نگذار که عادت بکنی

نگذار....

 

انیس [ ۲۳ آذر ۱۳۸۹ ]

مثل باقی کارهاتون تحسین بر انگیزه
آقای خاموش،شعر ها هم سروده ی خودتونه؟


هوتن [ ۲۰ بهمن ۱۳۸۸ ]

در انتظار نبودی وگرنه ...


setareye tanha [ ۲۰ دى ۱۳۸۸ ]

salam
man kheili etefaghi omadam to webe shoma
baram kheili jaleb bod be khosos sheeri ke ghesmate balkon neveshtin
vaghti khonadamesh ashkam rikhtan
adat kardan kheili bade vali motasefane man kheili zod adat mikonam
faghat mitonam begham "great"hamin


الهه [ ۰۹ مهر ۱۳۸۸ ]

سلام.من میخوام یه دوربین عکاسی خوب بخرم ولی اطلاعات زیادی ندارم ممکنه کمکم کنید؟


افسانه جوادپور [ ۱۰ شهريور ۱۳۸۸ ]

نه فقط تنهایی ، پر روزمرگیوکمکم مرگه انگار ! و کسالت آفتاب !
( نور خوبی هم داره)
متشکرم


بهاره کیا [ ۲۷ مرداد ۱۳۸۸ ]

من شما رو سال پیش توی خانه هنرمندان دیدم و ازتون پرسیدم آموزش عکاسی میدین شما گفتین نه هنوز هم میگین نه؟


mino [ ۲۷ مرداد ۱۳۸۸ ]

و ما نیز نظاره گر شماییم .....


kamal montazerian [ ۲۷ مرداد ۱۳۸۸ ]

agha bravooooo... kheili khosham omad khaste nabashi baradar


اردشیر [ ۲۷ مرداد ۱۳۸۸ ]

شما اکثر کارات در ذات سیاسیه
و عمیق شما را با اجازه به بلاگم پیوند میدم
ممنون


مهسا صابری [ ۲۷ مرداد ۱۳۸۸ ]

خیلی خوبه و شعرشم مثل باقی عکس‌ها با عکس همخونی داره موفق باشی


حبیب محمدزاده [ ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ ]

ما/در ایران عزیز
با هیچ دختر بچه ای
همکلاسی نبوده ایم
و پلیسهای زن
زیاد ندیده ایم



***



چند سالی پیش از این
در کشور کوچک همسایه
ـ کشور دوست و برادر ـ
زنی که چشمان زیبایی داشت
و هفت تیرش را
به کمر باریکش بسته بود
به من فرمان ایست داد
چند سالی می شود که
قلبم ایستاد



***



مرد
از پشت تفنگ
همه چیز را
زیر نظر داشت
لعبتان حور
لعبتان غلمان
ما فکر می کردیم
او هرگز
تیری در بهشت
شلیک نمی کند



***



زندگی
ابتدای مرگ است
با تو زندگی نخواهم کرد



***




من روی صندلی نبودم / کسی روی صندلی تیغ کشیده بود

من نبودم / ابر صندلی بیرون زده بود

داشت گریه می کرد


صبا [ ۱۷ مرداد ۱۳۸۸ ]

تو مشغول مردن ات بودی
و هیچ چیز جلودارت نبود.
نه گذشته
نه آینده با هوای خوش اش .
نه منظره اتاق ات ، نه منظره حیاط گورستان.


روح الله [ ۱۶ مرداد ۱۳۸۸ ]

ما یک زمانی رفیق بودیم ، پیاله نخورده. دلمان تنگ می شود و این تهران لامصب هم عجب شهر بزرگی است....


مهرنگار [ ۱۵ مرداد ۱۳۸۸ ]

وای چقدر احساساتی .....ای بابا ....کجایی روی زمین ...یا توی آسمان .....اینقدر لطیف اصلا خوب نیست اونم برای عکاس جماعت .


sepideh [ ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ ]

arash tafalodet mofalak :D ishala 10000 sale beshi


تارا [ ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ ]

وای‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی چقدر خوبه
شعرش فوق‌العادست میشه تو وبلاگم استفاده کنم؟


mino [ ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ ]

ehsas mikonam kheili tanhast


nasim vadipour [ ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ ]

چه تلخ.


بردیا انصاری [ ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ ]

شعرش از کیه؟حس می‌کنم اون اسکلته خودمم


omid [ ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ ]

bad nist ya hese ajibi be adam mide


شیوا [ ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ ]

عالیه بعد از مدت‌ها دوباره یه کار خوب مرسی


محمد امین صالحی نژاد [ ۰۹ مرداد ۱۳۸۸ ]

چه عجب بعد از مدتها پیدات شد..کم کار شدی؟؟؟


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی Security Code
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
518199