من از پريشانيها سخن نميگويم:
بزرگ بودن رود از پرندهييست كه با ناي سبز خونين ميخواند!
بزرگ بودن رود از نبودنست
به دريا نشستن است
و رازي نگفتن است;
نه گفتن!
من از پريشانيها، سخن چگونه بگويم؟
به دلم نشست
چو آن زلفت به دست آمد برستي از پريشاني
- همواره در كارهايت موفق و مؤيد باشي!
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوت ملال ها
از راز ما
سخن تواند گفت.
M.Bickel